شهمردان بن أبى الخير رازى

24

روضة المنجمين ( فارسى )

بوذ بر نسق ايمن . و دو تربيع بوذ چنانك ميانشان نوذ درجه راست بوذ سه برج نظر ايسر با چهارم افتذ و ايمن با دهم . و دو تثليث بوذ ميان‌شان صذ و بيست درجه ، چهار برج تمام و چون نظر با پنجم افتذ ايسر بوذ و با نهم ايمن ، و يكى مقابله صذ و هشتاذ درج و نظر با برج هفتم . و مقارنه آن بوذ كى هردو اندر يك برج باشذ و يك درج و چون قمر با شمس بوذ اجتماع گويند و بر مقابله استقبال . و بذان كى نظر تثليث را تمام دوستى و نظر تسديس را نيم دوستى و مقابله تمام دشمنى و تربيع نيم دشمنى و زحل را نحس بزرگ خوانند و مشترى را سعد بزرگ و مرّيخ را نحس خرد و زهره سعد خرد . پس تثليث مشترى را بهتر بوذ و تسديس زهره را و زحل بر مقابله بتر بوذ و مرّيخ بر تربيع و مقابله با سعدان نيك باشذ و با نحسان بذ و نيّران‌اى « 1 » شمس و قمر از نظر دوستى سعدند و از نظر دشمنى نحس و عطارد ( 24 ) ممتزجست با سعدان سعد ، و با نحسان نحس ، چون تنها بوذ طبع او سوى سعد گرايذ و رأس و دنب را هيچ اتصال و نظر نباشذ الّا [ مقارنه ] درج بدرج و [ آن را ] مجاسده گويند . پس نگاه كنند تا قمر اندر آن روز بكذام ستاره نگرذ ازين اتّصالات كى ياذ كرديم اگر يكى يا دو و بيشتر چندان كى بوذ اندرين جذول اختيارات نويسند . خالى السّير : [ خالى السّير آن ] باشذ كى تا اندر آن برج بوذ به هيچ كوكب نپيوندذ لكن از ستاره برگشته بوذ . [ وحشى ] : و چون اندر آن برج نه پيوستگى دارذ و نه برگشتن وحشى خوانند . [ بعيد النور ] : و بعيد النور آن بوذكى اتّصال دور دارذ . و بذان كى اتصال آن باشذ كى درجهء قمر كمتر از آن ستاره بوذ كى بذو خواهذ پيوستن و چون درجات هردو راست شذ ، اتّصال تمام بوذ و چون درجات قمر قدرى فزونى گرفت و ازو بگذشت منصرف خوانند چنانك آن را كى خواهذ پيوستن ذاهب الى الاتّصال گويند و اين هفت ستاره كى گفتيم از همه سبك‌روتر قمرست و كندروتر زحل ، از بهر آنك فلك او دور تر و بزرگترست و پيوستن سبك‌رو را بوذ بكند رو ، و چنانك قمر به همه پيوندذ و مشترى جز بزحل نپيوندذ و برين قياس .

--> ( 1 ) . اى - يعنى